می
گویند این سوال را انیشتین در قرن 19 مطرح کرده و معتقد بوده که 98 درصد مردم دنیا
قادر به حلش نیستند. هرچند که کمی وقت گیر به نظر میرسه ولی به لذت قرار گرفتن در
جمع اون 2 درصد می ارزه!
1-
در یک خیابون 5 خانه وجود دارد که با پنج رنگ متفاوت رنگ شدند.
2-
در هر خانه یک نفر با ملیت متفاوت با بقیه زندگی میکند.
3-
هر کدوم از 5 صاحبخونه یک نوشیدنی متفاوت -از یه کمپانی,خودرویی متفاوت- ویک حیوان
متفاوت در خانه دارد.
با
این شروط که:
1.
دانمارکیه چایی دوست داره .
2.صاحب
خانه ی سبز رنگ قهوه دوست داره.
3.
سوئدیه سگ داره.
4.
انگلیسیه خونه اش قرمز رنگه.
5.کسی
که سیتروئن داره پرنده نگه میداره.
6.خانه
سبز رنگ سمت چپ خانه سفید قرار داره.
7.صاحب
خانه زرد رنگ فیات داره.
8.اونی
که تو خانه ی وسطیه شیرپاکتی (نه جنگلی) میخوره.
9.
نروژیه تو اولین خانه است.
10.مردی
که آئودی سوار می شه همسایه ی کسیه که گربه نگهداری می کنه.
11.شخصی
که اسب داره همسایه ی اونیه که فیات داره.
12.مردی
که ب.ام.و داره نوشابه هم می خوره.
13.آلمانیه,
خب معلومه مرسدس داره!
14.شخصی
که آئودی داره همسایه ی دیوار به دیوار کسیه که فقط آب می نوشه.
15.نروژیه
همسایه ی کسیه که خانه اش را آبی رنگ کرده.
حالا
شما باید بگین" ماهی" نزد کدوم از این همسایه هاست؟

آموخته ام که رفاقت ودوستی واقعی به
رشدخودادامه میدهد.
آموخته ام که نمی توانی کسی را وادار
کنی به تو عشق بورزد تنها کاری که می توانی انجام دهی این است که کسی باشی که مورد
عشق دیگران واقع شوی.
آموخته ام که بلوغ به تجربیات و
درسهایی که آموخته ای بستگی دارد نه به تعداد جشنهای تولدی که برگزار کرده ای.
آموخته ام که برای بخشیدن نیاز است
که تمرین کنيم.
آموخته ام که دوانسان می توانند به یک
چیز کاملا مشابه نگاه کنند وچیزی کاملا متفاوت را مشاهده کنند.
آموخته ام که زندگی تو میتواند در
ظرف چند ساعت با کمک افرادی که هرگز تو را نمی شنا سند تغییر کند.
آموخته ام که دوست داشتن بهترين حس زندگي است.
آموخته ام كه زندگي سخت نيست سختش مي كنيم .
چرا؟؟؟؟
2-با وقيح جدل نكنیم چون چيزي براي از دست دادن ندارد و روح ما را تباه ميكند.
3-از حسود دوري كنیم چون اگر دنيا را هم به او تقديم كنیم باز از زندان تنگ حسادت بیرون نمی آید.
4-تنهايي را به بودن در جمعي كه ما را از خودمان جدا می کند، ترجيح دهیم.
5-از «از دست دادن» نهراسیم که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است. 6-بیشتر را بر کمتر ترجیح ندهیم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبکباری است.
7-کمتر سخن بگوییم که بزرگی ما در حرفهایی است که برای نهفتن داریم، نه برای گفتن.
8-از سرعت خود بکاهیم، که آنان که سریع تر می دوند، فرصت اندیشیدن به خود نمی دهند.
9-دیگران را ببینیم، تا در دام خویشتن محوری، اسیر نشویم.10-از کودکان بیاموزیم، پیش از آن که بزرگ شوند و دیگر نتوان از آنان آموخت
در حوالی فاجعه
سالها طول کشيد تا مسئولان و دولتمردان ايرانی در برابر آسيبهای اجتماعی از موضع «انکار» دست بردارند. از روزگاری که گفته میشد ما در ايران ايدز، زنان خيابانی، خودکشی ، تازه گیا هم کراک و شیشه و کریستال و ... نداريم و اگر هم داريم بسيار ناچيز است هنوز خیلی نگذشته. خوشبختانه اين ديدگاه در سالهای اخير تا حدی اصلاح شده و مسئولین وجود اين آسيبها را پذيرفتهاند و در گفتگوهايشان از لزوم توجه برای حل اين مشکلات میگويند. پذیرش صورت مسئله به عنوان اولین قدم برای حل مسئله باعث شده در برخی زمينهها بهتدريج قدمهای بعدی هم در جهت کنترل بحرانها برداشته شود. به عنوان مثال برای جلوگيری از شيوع بيشتر ايدز در بين نوجوانان تصميم به آموزش مسائل جنسی در مدارس گرفته شد. اما در مورد خودکشی هنوز برخی مراجع مربوطه تصميم به پذيرش صورت مسئله نگرفتهاند چه برسد به اينکه به فکر چارهانديشی برای اين بحران باشند.به راستی این وقایع و معضلات ریشه در چه دارند از کجا میاد باعث و بانی دارند یا ندارند ، اصلا دولت میخواهد با این مشکلات کنار بیاید یا اینکه با طرح مسائل حساس منطقه ای و پا گذاشتن روی احساسات مردم تخیلی و رمانتیک ایران قصد در فرار از حقیقت را دارند.
نمیدونم چی شد که این موضوع رو انتخاب کردم که راجع به اون بنویسم ولی میدونم که یکی از مشکلات و معضلات جامعه امروزی اعتیاد و بیماری های قرن 20 به بالاست که مهمترینش رو ایدز و هپاتیت و مشکلات عصبی رقم زده که از آن می توان به آتش خانمان سوز و فاجعه ی قرن نام برد که حتی از جنگ و بمب های اتمی هم بیشتر تلفات داده و حالا حالا ها با وضعیت موجود ادامه داره و تنها میتوانیم دل به هشیاری جوانان خوش کرد که نقطه هدف این سیانور زمان که عجیب تر از هر دارویی در ظاهر بدون درد و در باطن با خود سوزی و دگر سوزی با رسیدن به مرگ آنچنان در گذر زمان از خاطره ها محو می شود که حتی سردی خاک هم نمی توانست یاد ایام را از خاطر این جماعت مرده پرست پاک کند.
در هر صورت این روزها که نسبت به قبل بیشتر به پدیده دست بشر (عوامل اعتیاد) توجه میشود و در راستای فرهنگ سازی و جلوگیری از همه گیر شدن آن دست به کار شده اند همه ی فکر ها معطوف به سرطان روح وجسم (اعتیاد)و بیماری افسار گسیخته که با مرگ همراه شده(ایدز) و کسی از بیماری روحی دیگری که با طناب دار و قرص و هر وسیله دیگری که در شرایط ، موجود باشد نمی پرسد و نمی خواهد بپرسد.
ابن رخداد در قالب فاجعه برای قشر روشنفکر تر و پراشتباه تر از دیروز در بین جوانان گره خورده و یکی پس از دیگری در گرداب قصور و طیف کوتاه دید گرفتار شده و دست به حماقت بزگ می زنند و با تاریکی همه چیز به ظاهر به پایان می رسد اما................................................................................
زندگي به راستي نمايي از دنيا است مقصدي كه ما پيش رو داريم،هدفي كه براي آن زنده ايم،مي جنگيم،
مي ترسيم،مي آموزيم،مي گرييم،مي خنديم........و هزاران مي ،هاي ديگر.
حقيقتا چرا......؟شايد كمي تأمل حقايق را روشن كند.كدام نيرو شما را به حركت در مي آورد،زيستن-مرگ؛كدام حس شما را به بازي وا ميدارد،عشق-نفرت؛چه كسي نقش مقابل شما را خواهد داشت،آيا تو نقش منفي هستي يا مثبت.؟؟؟درست است همه ي نقش ها مكمل هم هستند اما سعي كنيم در نقش مكمل اول باشيم. خود را بسازيم و ديگران را باور كنيم ميتوانيم نقش خود را ساده و سياه و سفيد بازي كنيم تا در صفا و يك رنگي صداقت را نمايش دهيم.
زندگي صحنه ي يكتايي هنر مندي ماست.........هر كسي نقمه ي خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته بجاست...................خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد! در زلال انديشمان كمي به فردا بنگريم از چه بوديم،چه كرده ايم،به چه ميرسيم.........؟!!!! همه ميدانيم از ازل با چه نيرويي چشم باز كرديم همه باور دارند زاده ي دست تواناي چه خالقي هستيم، بياييم ببينيم چه كرده ايم تا به چه چيزي برسيم. نقشمان را درست بازي كرديم يا رنگ عوض كرديم و به بهانه هاي واهي نقاب نفاق بر چهره زده تا در جلد ديگري حركت كنيم.
بله طولي نميكشد بايد پوست بيندازي و چهره بر همگان نمايان سازي .همچنان كه ماه در پس پرده نميماند پس چه بسا بهتر است كه نقش خود را زيبا و در كمال صداقت و در خور شأن انسان بازي كنيم . زندگي پرده ي سينماست ............دوست من..... تو..... بازي در كدام پرده را دوست داري؟؟؟.
خنجر ها می زنند
گر چه نا آگاه خنجر میزنند دوستان هم گاه خنجر میزنند
گاه بهر مال٬ اشباه الرجال گاه بهر جاه خنجر می زنند
روز روشن خیل شاعر پیشگان با هلال ماه خنجر می زنند
بانوان دل نازک و کم طاقتند با کمی اکراه خنجر می زنند
پیروان حکمت«خیر الامور....» در میان راه خنجر می زنند
دود مردان در تکاپوی علف! یا که مشتی کاه خنجر می زنند
رستمان نشئه در خان نخست بیژنان در چاه خنجر می زند
مؤمنان آینه ی یک دیگرند لیک....اما ...آه....!خنجر میزنند
عارفان هم گاه از پشت سر فی سبیل الله........ خنجر می زنند
عده ای هق هق کنان و عده ای قاه اندر قاه (!).....خنجر می زنند
آره همه یه جورایی خنجر میزنند... بعضی ها هم با نگاه خنجر میزنند
بعضی ها هم با حرف خنجر میزنند......
مهم نیست............. مهم اینه که !....مواظب باش خنجر می زنند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

