هفتمین روز از هفتمین ماه
غروب شد...................خورشید گریخت............آسمان که گرفت کودکی گریست.................سلامی به بلندای افق و به پهنای دل یک عاشق................صدایش در میان آن هیاهوی آدم ها پیدا شد...............و خورشید آمد
همه معطوف به او..............عطر آشتی یک روح بزرگ........... و پس از ثانیه ها او خدا را دید و عاشق شد..................خنده بر لب زد و گل خندان شد..............و به یک چشم زدن...............ایستاده و بر هر دو جهان آگاه شد..............سالهای سخت گذشت...............چه خوشی ها و چه غم.............. درس ها آموخت و سیلی سرخ طبیعت را دید..............نرمی چلچله عشق چشید.................جوانی سایه در سایه او عزم به هم..................رویش گرم چنین کامل گشت..............و صدای دل او................پادشاهی درون را دید یک دم...............من................در امتداد یک جاده................و به دنبال یه غم........و چه غم بهتر از این هست به زعم............غم عشق است که کم.............هست در دل و دیده من..............دیده به دنبال مسیری در خم...........وخدایی که در این نزدیکی است

نمی دونم چرا و لی همین جور نوشتم قافیه و ردیف و آرایه نداره ولی هر چی به زبونم می اومد نوشتم دوست نداشتم شبیه شعر نشه ولی چه می شه کرد از این بهتر نشد.
شب که شد صدای گریه خودم و که 25 سال از اون روز میگذره شنیدم.
چشم که باز کردم روشنایی که 25 سال پیش با اشک دیده لمس کردم دیدم.
و مادری که همه چیز من است. تمام من و پدری که صدای اذانش هر دم توی گوشهای من است و پشتوانه من.
و خدایی که در این نزدیکی است. امروز متولد شدم تا زندگی کنم!!!!!!!!!!
ماه مهر است........ هفتمین روز از هفتمین ماه سال.روز تولد من.......آغاز زیستن.....محبت.... تنهایی.......صداقت..... وفا............سبز.......عشق..........مرد..........خدا............دیار........اشک و لبخند..............هست و هست تا هستم.
سیاره حاکم بر متولدین ماه مهر ناهید (زهره) است.
فاصله متوسط ناهید از خورشید0/723
دور گردش نجومی از کانون (برحسب سال)0/62
شعاع استوایی (بر حسب کیلومتر)6/052
شعاع قطبی (بر حسب کیلومتر)6/052
دور گردش و دوران جرم (برحسب کیلومتر)5823
انحناء خط استوا نسبت به کانون (برحسب درجه)2/12
حقایق جالب و شگفتانگیز دیگری راجع به ماه تولد شما (مهر):
سمبولی که در ارتباط با ماه تولد شماست «میزان» است که نشان دهنده تعادلیست کهشما همواره در جستجوی آن در زندگی و خویشتن خود هستید. آن سمبل مظهرانعطاف، مروت، عدل، بیطرفی و نظامی مدبرانه و سنجیده است.
رنگ محبوب و خوش یمن متولدین مهر ماه «آبی» است.
سنگ خوش یمن برای متولدین مهر ماه «یاقوت کبود» گرانبها است.
نام فرد مشهوری که در ماه مهر متولد شده است:
مهاتما گاندی است البته به قول یکی از دوستان میر حسین هم متولد ماه مهر است. گرچه ما کجا ایشان کجا....
این ها را گفتم تا برسم به روز آغاز زیستن
همه این ها را کتاب ها و تجربه ها می گوید و آنچه من می گویم صحبت معرفت است............و مهمتر از آن صحبت تو........ که تو این بار چه می گویی...................؟؟؟
وقتی کاسه صبر مدیران به سرآید!
در حالي که تنها پنج هفته از آغاز ليگ برتر فوتبال در لیگ نهم گذشته است، و بسیاری از مربیان نتوانستند انتظارات مدیران و هوادارن را بر آورده کنند رویکرد باشگاه ها برای تغییر در کادر فنی تیم و اخراج مربیان شروع می شود و در این امر و همزمان با شروع لیگ نهم، تیم تازه لیگ برتری شاهین بوشهر اولین تیم است که استارت این اقدام را زد و با اخراج سرمربي شاهين بوشهر پروژه تغيير و برکناري مربيان ليگ برتر کليد خورد.
همانطور که پيش بيني مي شد هفته پنجم ليگ برتر فوتبال، با کسب نتایج متفاوتی رقم خورد و نتایجی که در این فصل از رقابت ها هنوز قوت نگرفته و در این چند هفته تیم های زیادی خود را مدعی و در صدر جدول لیگ می بینند و تعدادی هم در قعر جدول قرار گرفته و خطر ها را از همین ابتدای فصل حس میکنند، تا این پستی و بلندی ها باعث معرفي اولين مربي قرباني ليگ نهم شود؛ جايي که حميد کللي فرد سرمربي بومي تيم فوتبال شاهين بوشهر از سوي مسئولان اين تيم برکنار شد و سناریوی تغییر مربیان را با نام بوشهر آغاز کرد.

کلیک کن : ادامه مطلب
نام هایی که نام ها و نامه ها را رو می کند
بیشتر خبر های حوادث این روز ها به سقوط يك فروند هواپيماي مسافربري مسير تهران ـ ايروان پیرامون قزوين است که همه مسافران آن جان باختهاند.
به گزارش خبرنگار «تابناک»، مقامات نیروی انتظامی از سقوط هواپیمای توپولف به شماره پرواز 7908 که تهران را به مقصد ایروان ترک کرده بود، خبر دادند.
اما در این بین نام هایی به چشم می خورد که همه ابهامات را بالا برده و این سقوط با همه درد ناکی و تاسف انگیز بودن حواشی بسیاری داشت.
در ادامه مطلب بخوانید چگونه برگ ها رو می شود چه می گذرد بر ما...................................
کلیک کن : ادامه مطلب
یادمان باشد حرمت ها را نگاه داریم
روز گذشته بود که در یکی از نشریات همدان خواندم که جلسه انتخاب هیات مدیره خانه مطبوعات همدان چند روز آینده برگزار می شود و شاهد بودم که همه ی طبوعاتی های استان در تکاپوی شرکت در این نشست و از حامی گرفته تا شاکی، همه لب به سخن باز کرده و در خصوص این روز صحبت می کنند البته برای من جالب است که در انتخابات امسال قانون های جدیدی رو اعلام کردند و همه از این قضایا شکه شدند. از یک طرف این که هیچ خبرنگاری در این سال ها به خانه مطبوعات همدان اعتماد نداره و این موسسه تبدیل شده یه نون دونی برای مدیر مسئول های همدان و سر دبیرا یی که فقط به فکر خودشونو باند اطرافشون هستند و از طرف دیگه اون رسالتی که آقایون با شعار های واهی بهش اعتقاد داشتن نیز برای همیشه فراموش شده و خانه ای که فقط اسمش برای خبرنگار هاست تنها می خواد در انحصار عده ای خاص بشه.
اما در همین راستا، در شماره های گذشته نشریات محلی استان شاهد این بودم که حرمت ها نگاه داشته نمی شود وبا نوشتن مطالبی کور کورانه و با استفاده از واژه ها و حروف اضافه مانند "حتی" سعی در کوچک گماردن واقعیت ها و بزرگ شمردن مسائلی که اندیشه آن هم، آنها را می آزارد.
بله "حتی" می تواند یک دنیا صحبت داشته باشد و همین واژه کوتاه می تواند سخن نا معتبری را اعتبار بخشد اگر نویسنده بخواهد که گویا برای دنیای کودکانه خود خواسته است.حالی از جشن روز قلم سال گذشته تا کنون عده ای یادشان رفته که روزی و هر سال در چنین روزی بر قلمی که در دستانشان است قسم یاد می کنند و بر نوشته ای که می نگارند تعهد دارند.
آری «قلم» ها، مسیر حرکت آدمیان در قوس صعود و نزول را ترسیم میکنند و فاصله مبدا تا مقصد را در حرکتی تکاملی یا نزولی و حتی یکنواخت طی می کنند و قداست و حرمت این قلم که خداوند حی داور به آن قسم داده بسیار ارزشمند است و میبایست آن را در دل و جان پروراند.
یاد خطبه های نماز جمعه تهران افتادم آیت ا.. جوادی آملی این چنین خطابه های خود را ایراد کرد.
"حیف است که آدم اهل قلم باشد و قلم را بی جا مصرف بکند! خدا به نوشته ها قسم می خورد . وقتی به یک نوشته ای قسم خورد، این نوشته سکّة قبولی می خورد . نمیدانم از چه رو برخی از دوستان مطبوعاتی قلم های خود را بی راه و بی هدف می دوانند و به دنبال چه هستند.آیا همین چند روز دنیا و لذت ها و جایگاه های آن اینقدر ارزش دارد؟ ما باید بدانیم قلم و قسمی که به آن یاد می کنیم چقدر برایمان مهم است و هیچ گروهی از نویسندگان از اجتماعی نویس تا ورزشی و سیاسی و حوادث و دیگر سرویس ها همه مشمول این تعهد هستند و نباید حرمت ها را زیر پا گذاشته و مسائل شخصی را در نوشته های خود بکار برد.
یاد جمله زیبای یکی از خبرنگاران بنام مطبوعات افتادم که می گفت: روزنامهنگاری برای برخی کاروانسرای بین راه است و برای برخی سرای باقی.
ولی با این اوصاف آیا می توان روزنامه نگار باقی ماند؟ برای ما نسل سومی ها که تازه خود را در جرعه مطبوعات می بینم و با رویا پردازی ها و جاه طلبی ها به دنبال پیدا کردن من درون خود هستیم جای بسی تامل دارد که چگونه قلم می زنیم و نقش ما در سناریویی که همه مطبوعاتی ها آن را برای مردم و از آن مردم می دانند چیست؟
وقتی نام مقدس قلم به میان می آید بی تردید افکار روشنفکرانه پرده می درد و به تقدس این آیه شریفه بیشتر پی برده و بر مرکبی که از نوک قلم برسینهی سپید کاغذ میچکد سر تعظیم فرود می آورد وابن ها همه از آن قلم به دستانی است که واژه ها را می شناسند و با درایت می نگارند و به آنچه از نوک قلم هاشان جاری می شود و بر کام مخاطبانشان ریخته می شود ایمان راستی و درستی دارند.
و اما در کنار این جوانان نسل سومی باید از مدیران مطبوعاتی خرده گرفت که در صورت پرو بال دادن به اینگونه قلم شکنان بر جهل مرکب آنها نظارت داشته و بر اندیشه ای که چونان اسب سر کش بر همگان می تازد و خلاف واقع مسیر قلم بر سینه کاغذ سپید می نگارند مهار کنند. البته اگر آن مدیر خود قسم یاد کرده باشد.
باز هم نظری داشته باشم بر آن دور نزدیک و اینبار بر بیتی در این خصوص که می گوید: آنکس که بداند و بداند که بداند/ اسب طرب خويش به افلاک رساند/ آنکس که نداند و بداند که نداند/ آن هم خرک لنگ بمنزل برساند/ آنکس که بداند و نداند که بداند/ بيدارش نمائيد که بس خفته نماند/ آنکس که نداند و نداند که نداند/ در جهل مرکب ابدالدهر بماند.
برای من همین کافیست که همیشه یادم باشد صاحب همه مهربانی ها به آنچه در دست دارم؛ سوگند یاد کرده است و امیدم این است که همان خداوند معرفت اینان را به راه راست هدایت گرداند. امید که حرمت قلم را پاس داریم و آن را به ناحق برکاغذ ندوانیم.
علی شایان
انا لله و انا الیه الراجعون
تمام حرف های من، تمام فریاد های من از فاجعه ای است که قلب ها را می سوزاند
چه دوستان و همسنگرانی که روزی در کنار هم بیش از دروس نظری درس رفاقت و یکرنگی زمزمه می کردیم ولی دیگر تنها یادشان همنوا با من است. از دانشگاه تا واجب کفایی اما اجباری و خواب ابدی.
نمیدانم کسی جوابم را نمی دهد که چرا و برای چه و چگونه سر آمد راهی را که می رفت تا قله های رفیع را درنوردد. هنوز دوستان و همراهان در چگونگی ماجرا مانده و هیچ کس و هیچ مافوقی گزارش صحیح نمی دهد.
و حرف آخرم این است:ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکوت ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

تقدیم به مجتبی شکری که روحش در میان ماست
